
اندیشه و عقیده

عارف صبور
اندیشه فردی است و عقیده جمعی، برای همین اندیشمند کمتر داریم و معتقد بیشتر. و همینطور اندیشمند منفرد است و معتقد متحد! اندیشیدن و بهکارگیری مغز کاری بسیار سخت است و عقیده همانند بستن چشم آسان است. کافیست با یک جملهی عربی که حتی فهمیدنش هم برای یک مؤمن جانفدا مهم نیست، دست بر سینه بگذاریم و عقیده و یؤمنون بالغیب کنیم ولی اندیشیدن در مورد اینکه به چه دلیلی داشتن عقیدهای مهم است، برای ما دردسرساز است و کار شیطان. عقیده در واقع آسایشطلبی ذهنی یک معتقد است. و این جاست که هرچیزی در جهت مخالف این آسایشطلبی قرار بگیرد، دشمن است. وقتی اندیشه که خاصیت طبیعی انسان است و یگانه نیروی طبیعی بدن ماست چرا باید کار شیطان باشد؟ تمام آگاهیها را چرا باید به گردن شیطان بیندازیم، این شیطان چگونه صنعتِ دینی و خدایی است که حتی در برابر خدا قرار میگیرد و قویتر از ایمان یک مؤمن است و مؤمن تا دم مرگ نیز علیه شیطان با اوراد و دعا و عذر به درگاه خالقِ همین شیطان مبارزه کند و مطمئن نیست که مؤمن از دنیا میرود یا شیطان همواره موجب سستی ایمان او میگردد، چگونه ممکن است هم مؤمن باشیم و هم نامطمئن به مؤمن بودن؟! برای همین، اندیشمندان باوجود اتحاد در هماندیشی، مستقل و منفرد هستند. ولی معتقدین، چون بحث منافع مؤمن بودن و مؤمن رفتن از دنیا مهم است، اتحاد وحشتناکی دارند. این قدرت اتحاد معتقدین از روی صلح نیست، از روی منافع اخروی است. بااین وجود، معتقد از مردن اندیشمند خوشحال میشود چون یکی از موجوداتی که آسایشطلبی ذهنی او را با خطر مواجه میکند کم میشود. بدون دفاع از سلمان رشدی، حملهی یک معتقد به یک اندیشمند، حمله به جریان اندیشیدن انسانی است.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.