Skip to content
Aref SaboorAREF SABOOR

صدای عشق می‌آید ز معبد

عکس عارف صبور

عارف صبور

خوانشِ ۱ دقیقه‌ای۳۰ جدی ۱۴۰۱یادداشت‌ها و اندیشه‌ها · شعرگونه‌ها
بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

صدای عشق می‌آید ز معبد،

ولی از مسجدِ ما فحش و دشنام!

بُت آن‌جا صاحبِ شأن و شرف شد،

در این‌جا خالق و مخلوق، بدنام!

بیشتر از سه سالی را هند بودم، تجربه‌ی کاملاً متفاوتی از زنده‌گی بود. هر جا که معبد بود، حتماً در چند قدمی آن، مسجد و کلیسا هم قرار داشت. این آزادی و چندگونه‌گی دینی، فرهنگ تحمل، پذیرش و نرم‌خویی را در هند نهادینه کرده‌است‌. تصور کنید شبه‌قاره‌ای با یک‌هزاروپنج‌صد‌ دین، چگونه در صلحی عجیب پابرجاست! زدوخورد و خشونت‌های دینی و مذهبی بدون شک نیز وجود دارند، اما همانند جغرافیای ما و شما به سطح منطقه و جهان نیست! ما که شکر یکتا خدا و یکتا دین داریم، دنیا را گُل و گُلزار کرده‌ایم!

مسلمانان هند نسبت به سایر مسلمانان جهان خوش‌اخلاق‌ و نرم‌خوی تر هستند، شاید این تأثیر اتمسفیر نرم‌خویی هند است. مسلمانان هند، کمتر سر و صدای مردم‌کوبی و خشن‌گویی شان از منبر و لاودسپیکرهای مساجد بیرون می‌شود. اما از مساجد ما مخصوصاً روزهای جمعه و ماه رمضان، به جای دعوت مردم به نرم‌خویی، سر و صدای مردم‌کوبی، خشن‌گویی و روحیه‌کُشی مخصوصاً برای جوانان بلند می‌شود. از لاودسپیکرهای مساجد ما، به جز گناه و ثواب، جنت و جهنم، لعنت و نفرت، صدای دیگری بر نمی‌خیزد! شیخ محمود شبستری در گلشنِ‌راز چه درست فرموده‌است:

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست،

بدانستی که دین در بُت‌پرستی‌است!

شب‌ها را نسبتاً تا نیمه‌ی شب بیدار بودم. در چند متری اتاقِ من معبدی قرار داشت. هر نیمه شب، موسیقی آرامی با صدای فلوت توله پخش می‌شد و تمام منطقه را آرامشی تعریف‌ناشدنی فرا می‌گرفت و من نیز، این دوبیتی شبه‌شعر کفرآمیز را نوشتم.

بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!

دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.

نوشته‌های مشابه

بیشتر بخوانید...

شعر، زهر مار است!

زمانی مرا رغبتی بسیار به شعر بود. خوشخیال بودیم و تمام هم و غم ما یک قطعه شعر بود و جهان‌بینی و اندیشیدن ما استوار بر زبان موزون و ناموزون و ادبیات و کتاب‌خوانی و از این زهرمارها... سال‌های 86 و 90،…

بیشتر بخوانید...
بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی