
آدمی را آدمیت لازم است، نه الهیت!

عارف صبور
به عزیزانی که مرا به کفرگویی متهم میکنید:
حق تان است بگویید کفر گفتهام. زیرا هرآنچه به باورهای مان ناسازگار باشد کفرگویی است ولو درست باشد! تا زمانی که به باورهای به اجبار پذیرفته شده و انحصاری خود محصور باشیم، هیچ چیزی به جز اسارت ما به ما واقعیت ندارد. خدایی که به من و شما مغز داده است، همه چیز را نقد میکند، قوهی نقد، قوهی طبیعی مغز است، نمیتوانید این را انکار کنید. ببینید، خدا موجودی است که چهارده صد سال به نام او خون ریختهاند. از یکسو خدا را مدافع و محافظ خود میدانیم، از سوی دیگر خود را مدافع و محافظ خدا قرار میدهیم. ما که خود را نشناختهایم، به محافظت از خدا حتی حاضریم از همه چیز خود بگذریم که این دیوانهگی محض است! باور داریم خدا بینیاز است، دوباره به دفاع از خدا و محافظت از خدا بر میخیزیم، خداوند به محافظت و دفاع من و تو نیاز ندارد. این را نیز باور داریم، اول به شناخت خود برسیم و خدا مرحلهی بعدی است، به این معنی انسان بر خدا مقدم است، خود به خدا مقدم است. من و تو به هم بیشتر نزدیکیم و با ارزشتریم، تا خدا!
هیچگاهی به تناقضات باورهای خود توجه نکردهایم، هیچگاهی باورهای خود را نقد نکردهایم، نسنجیدهایم اینکه آیا به آنچه باور داریم، واقعاً باور داریم یا اینکه فقط در حد یک باور خالی و یک اعتبار خالی اجتماعی به نام مسلمان بودن است؟ همیشه سوال و تعقل میان ما و شما کفرگویی بوده است. باور من این است که هرآنچه که هست و یا نیست، هیچ نیازی به باور داشتن و نداشتن من و تو ندارد! خداوندی که به ریسمان آن چنگ انداختهایم، به این چنگ انداختن من و شما نیاز ندارد! آیا خداوند محافظ من و توست یا من و تو محافظ خدا؟ وقتی من و تو محافظ خدا نیستیم، حق نداریم از خدا و از کفرگویی در مورد او دفاع کنیم، چون خدا به دفاع من و تو نیاز ندارد، مگر خدا بینیاز نیست؟
این دفاعها و این سروصداها همانند دفاع از خداست! مسلمان برای دفاع از خدا فقط کشته است! دین، دین خداست، قرآن، قرآن خداست، و خدا خودش گفته است من خود محافظ دین و کتابم هستم، پس ما چه کارهایم از دین و کتاب خدا محافظت کنیم و انسان بکشیم؟ قرآن را میشود میلیونها مرتبه چاپ کرد و توزیع کرد. اما آن کودکی که به نام خدا کشته میشود، میتوانیم دوباره همانند او به وجود بیاوریم؟ مجبورم چنین مثالهای پیش پا افتیده و مزخرف برای تعقل شما بیاورم تا هرآیینه تعقل کنید. هزاران نسخه قرآن را همین مسلمانان به آتش کشیدهاند، دوباره قصهخوانی پیشاور و کشورهای عربی چاپش کردند و هیچگونه قهر و غضب خدا نیز از عرش نازل نشد! قرآن دوباره به دست آمدنی است، اما وقتی انسانی، کودکی، مادری به نام خدا و قرآن و دین و از این زهرمارها کشته میشود، برای همیشه میمیرد، برای همیشه مادری داغدار میشود، برای همیشه خانوادهای به ماتم مینشیند، و اینجاست که باور داریم خداوند بییندهی دانا و شنواست! ولی صدای گریهی مادری به گوش او نمیرسد. خداوند فقط توانمندی موسی و محمد را دارد که صدای او را بشنود و پاسخ دهد. چهارده صد سال است خدا کر و کور شده است. نعوذباالله، زمانی که کسی به مقام محمدی و موسایی برسد، آن زمان خدا حاضر به شنیدن و حرف زدن با او میگردد. خدا یک تماشاگر بیتفاوت است! این جملات مزخرف را که مینویسم، ممکن پیش از آنکه خدا قهرش بیاید، بندههای کورباور او قهر و غضب میگردند و به جای سر درگریبان کردن واندیشیدن، نعرهی تکفیر و کفرگویی سر میدهند.
باورهای خود را فلتر کنیم، به صدای مغز و کلهی خود گوش دهیم، تا اگر روز قیامتی درکار باشد، اولین سوال خدا نماز نیست، اولین سوال خدا این است که آیا از این یک و نیم کیلو مغز خود هیچ استفادهای کردهایم یا خیر، یا فقط کار ما یؤمنونَ بِالغیب بوده است؟؟
تکرار میکنم، باور دارید خدا بینیاز است، اما خدا نه به این کفرگوییهای من نیاز دارد، و نه به دفاع شما در برابر دین و کتابش. بهتر است از خود دفاع کنید، از مغز و آگاهی و تعقل تان و از نعمت اندیشیدن تان. بهتر است محافظ سلامت خود و خانواده و در کل محافظ همنوعان خود باشیم، خدا را بگذاریم به خداییش برسد و ما به به انسان و انسانیت خود برسیم. ما وقتی به جان یکدیگر میافتیم که پای خدا میان و من شما کشیده شود. آدمی را آدمیت لازم است، نه الهیت!
همینجا میشود جنت بنا کرد،
اگر فکرِ بهشت او رها کرد!
زمین وقتی جهنم شد که انسان،
خدایی آفرید و دین به پا کرد!



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.