Skip to content
Aref SaboorAREF SABOOR

درونِ توست اگر خلوتی و انجمنی‌است

عکس عارف صبور

عارف صبور

خوانشِ ۳ دقیقه‌ای۲۳ قوس ۱۴۰۱یادداشت‌ها و اندیشه‌ها · شرقی و غربی
بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

وقتی می‌بینی بزرگان اندیشه تجربه‌ای شبیه در قلمرو آگاهی را پشت‌سر گذاشته‌اند، حس می‌کنی تمام انسان‌ها در این قلمرو -هرچند با تجربه‌ای متفاوت و منحصر به فرد- شبیه‌اند و انسان و انسانی بودن و انسانی زیستن و انسانی اندیشیدن آیینِ یگانه‌ی تمام انسان‌هاست. و زمانی که شما نیز به تجربه‌ی این مرحله‌ای از بودن می‌رسید، دست‌وپا گم نمی‌کنید و وحشت‌زده نمی‌شوید بلکه از وصل بودن با تمام انسان‌هایی که در حال تجربه‌ی این مرحله هستند و بزرگانی که با این تجربه رفته‌اند لذت می‌برید و شادمانیِ آگاهانه‌ای وجود شما را نوازش می‌دهد. به این خطِ مشترکِ آگاهی بزرگان دقت کنید:

درونِ توست اگر خلوتی و انجمنی‌است،

برون ز خويش كجا می‌روی جهان خالی‌است!

بیدل

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست،

در خود بِطلب هر آنچه خواهی که تویی!

مولانا

صلح از درون شما آغاز می‌شود.

در بیرون به دنبالش نباشید!

بودا

اگر خواهی خدا را فاش بینی‏

خودی را فاش‏تر دیدن بیاموز

منكر حق نزد ملا كافر است‏

منكر خود نزد من كافرتر است‏!

اقبال لاهوری

عشقت رسد به فریاد ار خود به سانِ حافظ،

قرآن ز بَر بخوانی در چهارده روایت!

رندِ شیراز

زمانی که شاگرد مدرسه بودم و بعد از ختم تجویدی قرآن، ملای مدرسه‌ی ما دیوان خواجه حافظ شیرازی را به شاگردان قرائت و تفسیر می‌کرد. آن‌زمان‌ها رواج بود کسی که قرآن را ختم می‌کرد و طویانه‌ی قرآن می‌داد باید دیوان خواجه حافظ را نیز می‌خواند تا تحصیل مدرسه‌ای او درست می‌بود و البته این پایان راه نبود، پنج‌گنج، صلاة مسعودی، بیدل، مختصر، کیمیای سعادت، بدان، زنجانی، شرح جامی و... این‌ها را نیز شاگردان برای رسیدن به مقام مولوی شدن و داملایی و آخوندی بایستی فرامی‌گرفت. القصه، ملای ما این بیت رندِ شیراز را چنین تفسیر می‌کرد:

وقتی عشق الهی در وجود شما فوران کند به وجد می‌آیید و مثل خواجه حافظ قرآن را در چهارده روایت می‌خوانید!

از همان زمان ذهنِ پرسش‌گر من به این قانع نبود. از خیلی‌ها شرح و تفسیر این بیت حافظ را پرسیدم که آنچه می‌گفتند چیزی شبیه ملای مدرسه‌ی ما بود. تا این که دستور زبان فارسی را درسی خواندیم و به منطق جملات و مبتدا و خبر و ضمیر و همه‌چیزش آگاه شدیم دیدیم که منظور حافظ چیز دیگری است!

عشقت که اختصاری از عشق‌ات، عشقِ خودت است ضمیر شخصی مضافٌ‌الیهی-ملکی است. عشق متصل به ضمیر است و ت-تو همان تو یا خود شماست و مضافٌ‌الیه است و عشق مضاف که متصل و متعلقِ به ضمیر است. می‌گویید خانه‌ات، زنده‌گی‌ات و... یعنی آنچه کاملاً متعلق به شماست و شما محور آن هستید.

حالا با به توجه به ساختار و منطق زبان، منظور حافظ از عشقت عشق‌ات، عشقِ تو یا عشقِ خودماست و آنچه که محور و مرکزیت خودماییم و از ما بر می‌خیزد و عشقی انسانی که همانا چرخش بر محور خودی و آگاهی است فارغ هر عشقی دیگر چه حب‌الله برچسب بزنیم چه عشق الهی و آسمانی.

هرچند باور اغلب به المعنی فی‌البطن الشاعر است، اما وقتی به منطق جمله و ساختار و دستور آن دقت کنیم معنی آن آشکار و مبرهن است!

در هر حال، سخن حافظ از عشقی‌است که از وجود خود ما بر می‌خیزد و متمرکز به معمای بودن و وجود داشتن خودماست. یعنی اگر تو بسانِ حافظ قرآن را در چهارده روایت هم بخوانی به جز عشق خودت هیچ‌چیز دیگری به فریادت نمی‌رسد!

بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی:
هم‌رسانی در اِکس
هم‌رسانی در لینکداِین
هم‌رسانی در تلگرام
هم‌رسانی در وَتسپ
هم‌رسانی در فیسبوک
لینک را کاپی کنید

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!

دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.

نوشته‌های مشابه

بیشتر بخوانید...

شوک فرهنگی

یکی از غم‌انگیزترین شوک فرهنگی برای شخصیت‌‍‌های کاذب وطنداران ما و شما که در اروپا و سایر کشورهای بیرونی پناه می‌برند این است که دیگر آن ذایقه‌ی شهرت‌ ناچیز و شنیدن کلمه‌ی «صَیب» و احترام اجباری و…

بیشتر بخوانید...
بپسندید!
یک کفِ بلند بزنید!
دیدگاه تان را بنویسید.
هم‌رسانی