
دینِ مذکر، علمِ مذکر

عارف صبور
در این روزها روزگاری که بر زنان افغانستان آورده شدهاست وحشیترین و غیرانسانیترین جریانیاست که در جریان است. تیترهای درشت بر منع تحصیل دختران توسط طالبان، گریهها و داد و واویلای زنان آدم را به شدت اندوهگین میکند. و خاموش نشستن، وجدان هر باوجدانی را تکان میدهد. بعضی از زنانی که مردان را به خاموشی در این مورد محکوم میکنند -که حق شان نیز است- اما منصفانه نیست چون ریشه در جای دیگریاست و زنان نیز خود به جای کوبیدن مردان به یافتن ریشههای اصلی روندها و جریانها جرئت و همت به خرج دهند! مصاحبهها، فحشها، اختلافها و بحثونظرهای سوشیالمیدیایی هیچ دردی را دوا نمیکند. فقط با این تیترنویسیها و زارنالهها این اقدام طالبان را به جهانیان برجسته میکنیم که به نفع آنها منتهی میشود! طالبان نیز از اینکه این اقدام شان با غولی به نام سوشیالمیدیا مُفت و مجانی نشر و تکثیر میشود و به گوش جهانیان میرسد خوشحال میشوند تا اینکه کمکهای دالریِ بیشتری از جهانیان به نامِ کمکهای بشردوستانه دریافت کنند که این کمکهای نقدی خطرناکترین زهری است که عقل و منطق مشتی حاکم سوار بر گردهی مردمِ بیگناه را نابود میکند و حتی وادار شان میکند که در برابر دالر، از دین و خدا هم بگذرند!
تا حالا در روی زمین یک کشور کامل به عنوان زندان نداشتیم، هرچند زندان-در مقایسه به یک کشور- مکان کوچک و مشخصیاست، اما امروز کلان یک کشور، زندان است و مردمی که هیچ گناهی نکردهاند زندانی و اسیراند. به قول عزیز نسین نویسندهی ترکتبار: مردم را گرسنه نگهدار تا اطاعت کنند و جاهل نگهدار تا بیعت کنند. این دقیقاً کاریاست که طالبان میکنند!
دلیل خاموشی جهانیان نیز همین است که میدانند طالبان بر اساس نصوص دینی این کار را کردهاند و صرفاً با خیلی احتیاط در حد یک محکوم کردن خالی یا مخالفتِ خشک و خالی در پرتالهای خبری و صفحاتِ سوشیالمیدیا واکنش احتیاطی نشان میدهند! شما باور کنید که کفارِ سنن ابن ماجه را میخوانند، کیمیای سعادت را میخوانند، صحیح بخاری، اصول کافی و نهجالبلاغه را میخوانند و احادیث صحیح و ضعیف را میشناسند، حتی برای این کار آموزش زبان عربی را فراگرفتهاند و ذره ذره اسلام را مطالعه میکنند و برای مقاصد شوم شان استفاده میکنند و طالبان نیز با اعتماد به نفس کامل هرگونه واکنش خارجی را دخالت در امور اسلامی و دشمنی با اسلام میدانند چون میدانند اقدامات شان بر اساس نصوص صریح دینی است! به نظر شما، آیا طالبان در جلسات شان در مورد فقر و بیکاری، دموکراسی، وضعیت کودکان، حقوق زن، فلسفه و ادبیات جروبحث میکنند؟ نخیر، تمام تمرکز آنان بررسی متون دینی برای بهرهبرداری از دین و خدا و دفاع بر اساس نصوص دینی در جهت تحکیم اقتدار شان است! و خیلی دقیق اقدام میکنند و به هرگونه واکنشهای بیرونی پاسخهایی در مطابقت با نصوص و متون دینی ارائه میکنند و برای همین در مقابل جنگ رسانهای و مخالفتها انعطافپذیر هستند و کسی چیزی گفته هم نمیتواند و خاموشی کشورهای عربی نیز دال بر صحت این موضوع است و ما به چندتا مخالفت خشک و خالی-سیاسی- علمای الازهری علیه طالبان، دل خوش نکنیم!
و این مسلمان است که تکیه بر گفتهها و شنیدهها میکند و خودش هرگز با چشم و مغز خود متون دینی را به صورت مستقل مطالعه و بررسی نمیکند و با تراوزی عقل و منطق خود نمیسنجد و اسلام را از زبان و اقوال علما قبول دارد و خود با اجازه و انتخاب خود مسلمان نیست و نشدهاست! و نیز هرکسی که این کار را بکند، اسلحهی زبانی تکفیر و کفرخوانی و عصبانیت او بالفور آمادهاست! برای همین در اروپا و غرب ضربالمثل معروفی است که Muslims Can’t Take a Joke! یعنی مسلمان تحمل شوخی را ندارد!
به نظر من آنچه که تکلیف روندها و جریانهای حاکم و نوظهور را روشن میکند، آشکار کردن علتها و ریشههای تاریخی و کتبی آن است. ما هرچه این اقدام طالبان را محکوم کنیم و هی داد و بیداد کنیم، همچنانکه گفتم، جز اینکه اقدامات طالبان را پُروموت کنیم، دیگر کاری نکردهایم. بیایید تکلیف علم و فرض بودن علم را با مروری کوتاه و خلاصه در متون دینی روشن کنیم. آنچه مینویسم، بر اساس اسناد و شواهد متون دینی و کاوشگری در معنی و اصطلاح و تطابق آن با عقل و منطق و ذهن طبیعی انسانیاست و اگر هرکسی مرا به کفرگویی و تکفیر و الحاد متهم میکند برود برای خودش زحمت تحقیق بدهد و دربارهی این نوشتهی من دقت و اندیشه کند و نیز نصوص و متون و مراجع دینی را که در این نوشته از آنها نام بردهام تکذیب کند!
طلبِ علم بر هر مرد و زن مسلمان فرض است. این حدیث مشهوری است که بر فرض بودنِ علم آمدهاست را نقد و بررسی میکنیم و با عقل و هوشیاری و بدون عقدهگشایی و حقیقتی که در ذات خود متن حدیث نهفتهاست را آشکار میکنیم. من با اسناد و شواهد برای شما روشن میکنم که علم در اسلام نه تنها فرض نیست، بلکه نص صریح قرآنی که مشخص کند و نقش حکمی مستقیم بر فرض بودن علم را به صورت آشکار برای مرد و زن داشته باشد وجود ندارد. آنچه آمدهاست در باب فضایل علم و آنهم علومی که مختص ضوابط و اخلاق دینی است که مخاطب درجه اول آن کاملاً مردهاست. و حدیث مشهور دیگری اطلبوا العلم ولو في الصين یعنی علم را طلب کنید اگرچه در چین باشد، نیز بر اساس اسناد و شواهد قطعاً ضعیف و جعلی است. امام بیهقی در شعب الایمان آن را تضعیف کردهاست و محمد بن درویش شافعی در اسنی المطالب مینویسد: ابن حبان گفته که باطل است و اصلی ندارد، و ابن جوزی حکم به جعلی بودنش را دادهاست، همچنین نیشابوری و ذهبی گفتهاند: اسنادی در اینباره به صحت نرسیدهاست.
گیرم که این حدیث ضعیف و باطل باشد، چه میدانیم عربها هوشیاری کرده باشند و چین را در علم برتری داده باشند و در آینده با چین از لحاظ سیاسی همدست شوند و بلای بزرگی بر سر دنیا بیاورند. و تعجب نکنید پیشنهاد طرح آرمانشهر چندلایهای و آیندهنگرانهی شاه عرب به نام نئوم در دل صحرا به صحت این پیشبینی من بر همدستی و برتریدهی سیاسی اعراب به چین بیشتر تأکید میکند و مطمئنم طراحان و مهندسان این شهر اکثراً چینیها -در کل چشمتنگها- خواهند بود چون خود اعراب به اِعمال چنین رؤیایی از حیث توانمندی علمی-تکنالوژی فاقد این ظرفیت هستند!
ببینید در مورد فراگیری علم مطلق در میان متون احادیث نیز اختلاف وجود دارد و مراد از ذکر علم در این حدیث، مطلق خود علوم نیست، بلکه منظور از علوم خاصیاست که جنبهی دینی و هدایت به دین دارد که علوم دینی به ذات خود نیز اصول و فروع دارد. یعنی کلمهی علم که شما در این حدیث میبینید صرفاً محدود به علوم دینی است. حالا جرئتی که مسلمانهای قرون اخیر با ترجمهی کتابهای نجوم و اخترشناسی، ریاضیات و طبابت و فلسفه بیرون از شبه جزیرهی عربستان وارد اسلام کردهاند را برای من توجیه نکنید که این کار را تماماً مردها انجام دادهاند و ما دانشمندی مستقل که زن باشد در تاریخ اسلام سراغ نداریم و اگر هم داریم از محدودههای دینی پا فراتر نهادهاند و تابوشکنی کردهاند که اعتنایی هم بر محدویتهای دینی نداشتهاند، بناءً به نام دانشمند زن در اسلام قلمداد نمیشوند. حتی کتابهای دینی مشهور که در آن از حیض و نفاس اشاره شدهاست مؤلف آن کتاب مرد -یک مذکر- است!
مخاطب درجه اول احکام دینی در نخست مردان است و زنان در قبال علمی که صرفاً در محدودهی دانستنیهای زنانه باشد از زبان مردان آگاه شدهاند و همواره زنان در برابر احکام، مخاطبی مستقل نبودهاند و مخاطبی درجه دو در فراگیری علوم و ضوابط دینی محسوب گردیدهاند. برای همین دربارهی حیض و نفاس و مقاربت و آمیزش و معاشرت بایستی یک آیتاللهِ مذکر برای زنان توضیح بدهد و تعیین تکلیف کند و روغن بنفشه و زیتون را برای آسانی کار پیشنهاد کند! حتی در کتابهای آداب معاشرت آمدهاست که اگر زنی به تقاضای بیتربیهگی از شوهرش انکار کند، آن زن مورد خشم و غضب خداوند قرار میگیرد و فرشتهها نیز تا آخر همان شب به آن زن لعنت میفرستند! حالا سوال مطرح کنید، اگر زنی از شوهرش تقاضای بیتربیهگی کند و شوهرش ابا ورزد، حکمِ شرعی برای این شوهر چیست؟ آیا مردها نیز مورد غضب خداوند و لعنت فرشتهها قرار میگیرند؟
در کل مخاطب درجه اول در برابر علوم و ضوابط و امتیازات دینی، مذکرها هستند و مؤنثها نقشی حاشیهای دارند، چون یکصدوبیستوچهارهزار پیامبر مذکر است، فرشتهها همه مذکر هستند، جبرائیل مذکر است و مسائل مربوط به زنان -حیض و نفاس- را یک فرشتهی مذکر به پیامبر از جانب خداوند انتقال میدهد، عزرائیل، میکائیل و اسرافیل و... همه مذکر هستند! و علمای کرام، اکثراً مذکرها هستند، و تاکنون نشنیدهایم که در اسلام، یک زن به درجه مفتی رسیده باشد و فتوا صادر کرده باشد!
در مسائل میراث نیز مذکرها پیشقدم هستند و حقوق دو مؤنث مساوی است با یک مذکر. نکاح خود روندی مذکر است و تمام اختیار از ناکح است و منکوح -مؤنث-در حاشیه هست و محجبه است و مَهر صرفاً از جانب مذکر برای مؤنث است، نشنیدهاید که گفته باشند زنی مردی را به نکاح درآوردهاست! همیشه یک مرد زنی را به نکاح درآورده است، و چهار مؤنث نیز برای یک مذکر از جهت نکاح حلال است، و مؤنثها مزرعه و کشتزار و بذرگاه مذکرها هستند-مرا ببخشید که کلمهی عربی را با های فارسی جمع میبندم- و در کل در خط اول مذکرها مقرر هستند و برای همین در حدیث مشهور طَلب العلم فريضةً عَلى كُل مُسلمٍ طلب علم بر همهی کسانی که مُسلِم هستند فرض است. کلمهی مسلم، با صیغهی مذکر آمدهاست و با مغلطهی تغلیب، زنان را نیز -به صورت حاشیهای- شامل این حدیث ضعیف کردهاند. مرا با این کارم به ضد اسلام بودن و کفرگویی و ملحدی و ارتداد محکومم نکنید و برچسبهای دلخواه تان نیز بر این مَنِ حقیر قابل اِعمال و پذیرش هم نیست و آنچه میگویم بر اساس اسناد و شواهد دینی است.
بیایید تکلیف حدیثِ فرض بودن علم را روشن کنیم. معروفترین کتابی که با ذکر شماره و پاراگرافی مشخص این حدیث در آن آمده است سُنن ابن ماجه است، چنین میخوانیم:
۲۲۴ - حدثنا هشام بن عمار، حدثنا حفص بن سليمان، حدثنا كثير بن شنظير، عن محمد بن سيرين، عن انس بن مالك، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: طَلب العلم فريضةً عَلى كُل مُسلمٍ
شمارهی حدیث ۲۲۴ است و گاهی در بعضی طبعهای دیگر سنن ابن ماجه ۲۲۹ آمده است اما مهم خود متن حدیث است. من تقریباً تمام ترجمههای فارسی این حدیث را مرور کردم که نوشتهاند: طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان فرض است. و گاهاً در کنار کلمهی مسلم کلمه مسلمةٌ صیغهی مؤنث را نیز اضافه کردهاند و ممکن است که این کارِ محدثین اجتهادگرای اسلام بوده باشد که متوجه این باریکی شدهاند و اما جعلِ محض است! اما در متن اصلی این حدیث و در هیچ روایتی کلمهی مسلمةٌ اصلاً نیامده است. اولاً خود این حدیث از جمله احادیث ضعیف است و میدانیم که احادیث ضعیف چندان اعتبار ندارند و اکثریت محدثین و راویان و علما بر اساس اسناد و شواهد این حدیث را ضعیف دانستهاند و ثانیاً در مورد درستیِ این حدیث اختلاف نظر دارند و از جملهی احادیث صحیح نیست. علمایی چون احمد، اسحق و ابن الصلاح این حدیث را مطلقاً ضعیف دانستهاند و امام بیهقی نیز چنین گفتهاست: متنش مشهور است و اسنادش ضعیف هست و از طُرق مختلف روایت شدهاست ولی همهاش ضعیف هست.
حالا حدیث را درست ترجمه میکنیم. طَلب العلم فريضةً عَلى كُل مُسلمٍ یعنی، طلبِ علم بر همهی کسانی که مُسلِم هستند فرض است، به این دقت کنید! کلمهی مُسلِم با صیغهی مذکر آمدهاست. از اینکه این حدیث بدون در نظرداشت کلمهی مسلمة به نظر عقلانی نرسیدهاست مغلطهی تغلیب را به این حدیث نسبت دادهاند و گفتهاند که کلمهی مسلم در این حدیث با صیغهی مذکر از باب تغلیب آمدهاست و زنان را نیز شامل میشود. این تنها دفاع جمیع علما و محدثین و مفسرین از این حدیث است که اصطلاح تغلیب را توجیه و پیشکش میکنند و با توجیه آن، زنان را نیز -به صورت حاشیهای- شامل این حدیث میدانند و به عبارتی دیگر زنان را به زور به این حدیث میچسپانند! حالا با پرداختن به معنی کلمهی تغلیب در فرهنگهای لغت و اصطلاح تغلیب در فقه تکلیف این مغلطه و کلاهگذاری دینی را روشن میکنیم.
معنی کلمهی تغلیب | لغتنامهی دهخدا:
تغلیب . [ ت َ ] (ع مص) چیره گردانیدن . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || مستولی ساختن کسی را بر بلا بقهر. (از اقرب الموارد). || به اصطلاح از روی غلبه چیزی را در تحت حکم چیز دیگر آوردن. یقال: عرب علفها تبناً و ماء بارداً. چه معنی تعلیف چرانیدن است و این متعلق به تبن است نه ماء. در فارسی محسن تأثیر هم گفته :
تا بگیرد منصب دیدار جانان دیدهام
آب جارو میکشد از اشک و مژگان دیدهام .
کشیدن به جارو متعلق است نه به آب. (مطلع السعدین بنقل آنندراج).
و مانند یالیت بینی و بینک بعد المشرقین؛ یعنی مشرق و مغرب. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ترجیح یکی از دو معلوم بر دیگری و اطلاق آن بر هر دو. و قید اطلاق آن بر هر دو بسبب احتراز از مشاکلت است. (از تعریفات جرجانی).
فرهنگ فارسی عمید:
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی] چیره گردانیدن؛ چیره ساختن؛ غلبه دادن.
فرهنگ فارسی معین:
(تَ) [ ع . ] (مص م .) چیره کردن.
فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی
تغليب: ترجيح دادن، غلبه دادن، غالب كردن.
اصطلاح تغلیب در فقه
تغلیب از مجازهای لغوی و به معنای اعطای حکم لفظی به لفظ دیگر و لفظ غالب را در هر دو به کار بردن و آن دو را که مختلف هستند همچون یکی به حساب آوردن است.
حالا مجاز لغوی چیست؟
مجاز لغوی، استعمال لفظ در معنای غیر حقیقی، به قرینه لغوی میباشد. مجاز لغوی، عبارت است از استعمال لفظ در غیر معنای موضوع له، به جهت قرینه لغوی؛ به بیان دیگر، هر گاه لفظی در معنایی به کار رود که در عرف اهل لغت، به عنوان معنای مجازی شناخته میشود، به آن مجاز لغوی میگویند. (بدرالدین محمد بن بهادر بن عبدالله زرکشی منهاجی، -۷۴۵-۷۹۴ق- اهل مصر که فقیهی شافعی، مفسر، اصولی، محدث و ادیب بود. کتاب معروف او در علوم قرآنی کتاب البرهان فی علوم القرآن است.)
حالا معنیِ کلمه و اصطلاح فقهی تغلیب را هضم و تحلیل میکنیم. دانستیم که معنای تغلیب یعنی چیزی به چیزی دیگر غلبه دارد، ترجیح یکی از دو حکم بر دیگری و اطلاق آن بر هر دوی آن. یعنی در این حدیث، کلمهی مُسلِم با صیغهی مذکر که مخاطب درجه اول است، بر مخاطب درجه دو حاشیهای که زنان هستند، ترجیح و غلبه دارد چون حکم اولاً از باب تغلیب برای مذکرها صادر شدهاست، بناءً چون پای مغلطهی فقهی تغلیب در میان است، زنان نیز میتواند شامل این حدیث بر فرضیت علم شوند و کلمهی مُسلِم در این حدیث به صفت یک مجاز غیر لغوی، از مؤنثها نیز نمایندهگی میکند!
اگر بر منطق دستوری زبان عربی نگاهی بیاندازیم میبینیم که کلمهی مُسلِم با صیغهی مذکر است و جمع مذکر سالم آن مُسلِمین میشود. و کلمهی مسلمة گه با صیغهی مؤنث است و جمع مؤنث سالم آن میشود مُسلِمات و همچنین مؤمن-مؤمنین و مؤمنة-مؤمنات، صادق-صادقین و صادقة-صادقات و برای مثالهای ببیشتر جمع مذکر و مؤنث، این آیهی قرآن بیشتر کمک مان میکند:
﴿إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً﴾ |سورهی احزاب، آیهی ۳۵|
پس در این حدیث طَلب العلم فريضةً عَلى كُل مُسلمٍ مخاطب درجه اول مُسلّم -مذکر-هاست و بر اساس منطق دستور زبانی، هیچ دلالتی بر مؤنثها ندارد، اما براساس مغلطه و ترفتند فریبندهی تغلیب فقهی، زنان مخاطبان حاشیهای و درجه دو هستند!
بر اساس این اسناد و شواهد، طالبان با اعتماد به نفس کامل فراگیری هرگونه تحصیل را -هرچند با ترفند تغلیب- برای زنان غیر ضروری میدانند چون زنان بذرگاه مذکرهاست و اگر مشکلی در حیض و نفاس دچار شوند، نص صریح به عنوان راهنما از مؤلفین مذکر وجود دارد، بناءً هیچ ضرورتی برای فراگیری زنان در علوم کفری و غیرضروری از نظر آنها وجود ندارد و بر حال و روان دختران و آینده و امید شان اعتنایی نمیکنند، مذکرها در این بذرگاه بذر و نهال حرث میکنند، بذرگاههای مظلوم میزایند و حاصل میدهند و صدای نفی هرگز حق ندارند بر لب بیاورند! و دلیل خاموشی جهانیان نیز واضح و مبرهن است، اگر بر این اقدام طالبان دخالت کنند، با اسناد و شواهد دینی بر میخورند و اگر نکوهش واقعی کنند ملامت میشوند و پاسخهای تند و با اعتماد به نفسی بر اساس نص صریح دینی از سوی طالبان دریافت میکنند! و در پایان، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.