
نادیدهگیری تاریخی در تاریخ اندیشههای انسانی

عارف صبور
ذهنیت بیشتر ما شرقیها بدین گونه است اینکه آتنیان بانی اندیشههای ارزشمند انسانی هستند. و گاهی هم، اندیشههای ناب انسانی که از سرزمینهای دیگری وارد قلمرو ما گردیدهاست را به خود ربط دادهایم و یا به صاحبنظران و بزرگان خود نسبت دادهایم. و یا هم آموزههای عرفانی سرزمینهای دیگر را رنگ و بوی دینی خودمان دادهایم و آن را از خود دانستهایم که این، بیانصافیای نابخشودنی است. و نیز این بر میگردد به کتابهایی که خواندهایم و نقل قولها و گفتارهایی که شنیدهایم.
تاریخ فلسفه و مبانی اندیشههای انسانی را از طالس که بانی مکتب ملطیه است آغاز میکنند و بعدها، به سقراط و افلاطون و ارسطو و سایر اندیشمندان یونانی میرسیم. همیشه تاریخ فلسفه و اندیشههای انسانی را از غرب شروع کردهایم. این اشتباه و نادیدهگیری بزرگی است که در حوزهی تاریخ اندیشههای انسانی، از سوی تاریخنویسان و قلمبهدستان شرقی و غربی صورت گرفته است. شرقی بودن و نادیده گرفتن شرق و محیط شرقی و میراث شرقی، بیگانهپرستی و گریز از خودِ تاریخنویسان و نویسندهگان ما را نشان میدهد.
طالس، در سدهی ششم پیش از میلاد میزیسته است. درحالی که بودا نیز در سدهی ششم پیش از میلاد میزیسته است و گاهی هم فراتر رفتهاند و گفتهاند که دورهی بودا به سدهی هفتم پیش از میلاد بر میگردد. از اختلافات تاریخی که بگذریم، بودا قدیمی تر از اندیشمندان مشهور آتنی است که تاکنون میشناسیم. و جالب اینکه بودا، که فلسفهی او تجربی و استقرایی و پخته و محکم است، در حوزهی تاریخ اندیشهی انسانی و تاریخهای فلسفه ذکر نشدهاست و هنوز ناآشنا ماندهاست.
کتابهای تاریخ فلسفه معمولاً از طالس و آناکسیمندروس شروع میشود. باورمندی به قدمت اندیشههای انسانی تنها از سدههای ششم و پنجم و چهارم پیش از میلاد، ناعادلانه و نادرست و غیر قابل اعتماد است.
این را میپذیریم که با سفرها و حملات و تهاجم قدرتهای وقت در دورههای مختلف تاریخی؛ اندیشههای فلسفی، باورها و حتی آموزههای دینی نیز با آنها در سفر بوده و از اقلیمی به اقلیم دیگر سیر و سفر داشتهاست و یا توسط پیشوایان، فرمانروایان و امپراتوریها، تعمیم و ترویج داده شدهاست. این حقیقتی غیر قابل انکار است. بنابراین، اندیشههای فلسفی، نه شرقی است، نه غربی است، بل انسانی است. اینکه افتخار ملکیت جغرافیایی یک اندیشه و یا یک اندیشمند را جغرافیای مشخصی در خود دارد، بحثی جداگانه است و نادیده نیز نباید گرفت.
وقتی تاریخِ سیر اندیشهی یک اندیشمند درج کتابی میگردد، بایستی تاریخنویسان ما، زمینهی تاریخی اندیشمندان را نیز در نظر بگیرند. وقتی فلان اندیشمند در فلان سال پیش از میلاد میزیسته است و صاحب اندیشهای بوده است، این نیز نباید نادیده گرفته شود که او از محیط خود تأثیر پذیرفته است؛ تاریخِ مکتوبِ دروهای که میزیسته و یا آثار و آموزههایی که او در دورهی خود خوانده است نیز تأثیرگذار بوده است. زمینهساز هر اندیشهای، محیط همان دوره است. اندیشمندان، با مطالعات اندیشههای دیگران و تاریخهای مکتوبی که در زمان حیات آن نگاشته شدهاست، صاحب اندیشهای میگردند و یا موجب ايجاد مکتبی جدید میگردند.
جملهی معروف خود را بشناس(Know Thyself) از سقراط نیست! در وداهای هند نیز به این جمله اشاره شدهاست و خودشناسی و رجوع به درون، یکی از آموزههای مهم وداهاست و در اوپانیشادها و پورانهها و بهاگواد گیتا نیز به صورت مکتوب (आत्मानं विद्धि Atmanam Vidhi) اشاره شدهاست که حدواً به هزار و دوصد سال پیش از سقراط و هزار و هفتصد سال پیش از میلاد بر میگردد. (Atma) آتما در سانسکریت روان، جان و روح است و آتمانم ویدی، رجوع به درون، مراجعه به روح و شناخت خودی است.
در تاریخنگاری اندیشههای فلسفی، شرق را که قدمتی دیرینه نسبت به غرب دارد، نباید نادیده گرفت. تاکنون تمام تاریخهایی که در حوزهی اندیشههای انسانی و فلسفه نگاشته شده و یا ترجمه شدهاست را از غرب شروع کردهاند. ما وقتی در سنین نوجوانی تاریخ فلسفه میخواندیم، از فلسفه فقط ذهن ما به گونه خودکار به طالس و آناکسیمندروس و سقراط و افلاطون و ارسطو متمرکز میشد. ما تاکنون تنها تاریخ ارزشمند و جامع فلسفه را که در دو مجلد نگاشته شدهاست از نویسندهای هندی سروپالی راداکریشنان داریم که یک سیاستمدار، نویسنده و کارشناس آموزش و پرورش اهل هند بود و نیز از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ رئیسجمهور هند بود نوشته است. جلد اول آن، تاریخ فلسفهی شرق است و جلد دوم آن تاریخ فلسفهی غرب. خواندن این دو جلد کتاب، ما را فراتر از آتن و یونان میبرد و توصیه میکنم برای تمام عزیزانی که تاریخ اندیشههای انسانی و فلسفهی غرب را خواندهاند این دو مجلد کتاب ارزشمند را نیز بخوانند.
تنها، شرقشناسان و مستشرقین شرقی که منصفانه به تاریخ اندیشههای انسانی پرداختهاند و آثار و تألیفات ارزشمندی به زبان دری دارند، میتوان از داریوش شایگان و ع.پاشایی و چند تنی دیگر نام برد.
ما در شرق، بودا و کنفوسیوس و لائوتسه را داریم که پیش از سقراط و افلاطون و ارسطو میزیستهاند. نادیدهگیری تاریخنویسان ما، سبب شدهاست، ما به دنبال خوانش تاریخ اندیشههای انسانی، به یونان و آتن رجوع کنیم، درحالی که اندیشههای عمیق و کهن و غیرقابل انکار انسانی، از هیمالیای خودما سرچشمه گرفتهاست.
منابعی که برای نوشتن این مقاله مطالعه گردیده است:
- راداکریشنان، سروپالی، تاریخ فلسفه شرق و غرب، ترجمهی خسرو جهانداری و جواد یوسفیان، در دو مجلد شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سال چاپ ۱۳۹۳
- پاشایی، ع.، بودا، انتشارات نگاه معاصر، سال چاپ ۱۳۸۴
- ویکی پیدیا، اوپانیشادها
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.