
وقتی با «سواد» بودن را تهاجم فرهنگی میدانند!

عارف صبور
با سواد بودن، درست و صاف و سُتره و با منطق و منظم حرف زدن ایرانی بودن نیست! از این تیتر چنین بر نیاید که خود را در زمرهی باسوادها شمرده باشم! چون در جغرافیایی که زندهگی میکنیم، باسوادی گاهی بَلای جانِ آدم میشود و جرمی سنگین است! باید کمی خُل باشی، هَفتهفَهم باشی، چربزبان باشی، کلمات را درست تلفظ نکنی، جملاتت زیاد منظم نباشد و کمتر بوی منطق بدهد، همانند ادبیات متروک و قرون وسطایی و ادبیات دعای سَلامی مرسوم اینجا بنویسی و حرف بزنی، با سواد محسوب میشوی، اگر عکس این بودی، فرهنگزده شدهای و اندیشهها و نوشتار و گفتارت برچسب برونمرزی میخورد. بدین معنیکه، در این جغرافیا، درست و فشرده و صاف حرف زدن، جملات منظم و با منطق استفاده کردن، درست نوشتن، دستور و املاء و انشاء مبتدا و خبر و... را رعایت کردن ایرانزدهگی است. درست و با منطق حرف بزنی، ایرانی هستی، رفتار درست و منظم کنی، کلمات و حروف را درست تلفظ کنی، ایرانی هستی... گویا با سواد بودن و درست حرف زدن و درست نوشتن در این جغرافیا تعبیر ایرانی بودن را دارد. سواد، در زبان مشترک سه کشور، مخصوص هیچکدام نیست، مولانا به زبان مشترک بین افغانستان و تاجیکستان و ایران دو سرمایههای ادبیات ما را نگاشته است. ما دیوان شمس افغانستانی و تاجیکستانی و ایرانی نداریم، همه در یک زبان مشترک و همریشه و یکسان بین این سه کشور است. در دانشگاه کابل و تهران و دوشنبه فقط یک دیوان حافظ و گلستان سعدی مثنوی به عنوان ارزش ادبی مروج است. منظورم دقیقاً این است که، وقتی زبان یکی است، قواعد و دستور نیز یکی است. صرفاً با اندکی تغییر، که به دلایل تضادها و اختلافات بیجا این جغرافیا بدون تغییر و کهنه باقی ماندهاست. به همین دلیل، وقتی سخنی تازه و نوشتاری تازه ارائه کنی اینجا، به ایرانزدهگی متهم میشوی!



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.