
اندیشهپرستی| ذهنِ مستعمره | نخست

عارف صبور
ذهنِ مستعمره و اندیشهپرستی
زیستن با چنین ذهنی، نادیده گرفتن جوهری بنام خود است. پناه بردن در ناخودآگاهیِ وحشتناکی که باورمند شویم، اندیشهها و باورهای استعمارگر و استثمارگر -چه زمینی چه آسمانی- برای نجات بشر آفریده شده و یا نازل شدهاند. عبور و رهایی از بند اندیشههای انباشته شده و باورهای تزریقی و تحمیلی، سختترین توانی است که در سنین جوانی میپردازیم. ذهن در مواجهه با اندیشهها و تجارب جدید اگر کنترل نشود و نیروی دفاعیاش در دفاع برنخیزد و کار نکند، و فرمولهها و برنامهها و امور زندهگانیاش را بر اساس اندیشههای انباشتی طرحریزی کند، ذهنی مستعمره است! در مواجهه با باورها نیز چنین است. و باور نیرومندتر از اندیشه کار میکند. باور، سرطانیتر از اندیشهها است. چون اندیشهها، تا مدتی که تاریخ انقضای تجربه و استقرای آن فرا نرسد، موجب رشد ذهنی ما میگردد، اما باور، ما را راکد نگهمیدارد و خطرناکتر اینکه، در مواجهه با هرنوع پرسش و مخالفت، نیروی پذیرش و اندیشیدن را از ما میگیرد. تکلیف باورهای تحمیلی و تزریقی در مستعمره بودن ذهن، روشن و واضح است. اما اندیشهها نیز استعمارگر اند و اندیشهپرستی، دشمن جوهری بنام خود و استقلال فکری است. اکثر کسانی که ادعای روشنفکری دارند، سخنی از خود ندارند و غالباً نقل قول گو و راوی اندیشههای اندیشیده شده هستند. برای توجیه و استناد نظریات شان سخنرانیهای نقل قول گونه ارائه میکنند چون ذهنی مستعمره دارند. رهایی از مستعمره بودن ذهن، و رسیدن به استقلال فکری، و تجلیل از روز استقلال فردی از باورها و اندیشههای استعمارگر و استثمارگر، کاری است زمانگیر تا مغز را از فاضلاب اندیشهها و باورهای انباشته شده پاکسازی کنیم.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست، دیدگاه تان را بنویسید!
دیدگاهی و گپی اگر دارید، بنویسید.